تبليغاتX
یادداشت های یک جوجــــه گرافیسـت
حرفهای گنده تر از دهنم توی دهنم صف کشیدن،کاش دهنم کمی گشاد تر بود...

مردم معمولا از افتادن مي‌ترسند. با اين حال، حتي بهترين قهرمانان مسابقه‌ي يخ بازي هم مي‌افتند. در زندگي روزانه نيز گاهي مي‌افتيم. بايد ياد گرفت بي درد افتاد. افتادن بي درد كدام است؟ افتادن هدايت شده ، بدين معني كه وقتي تعادل از دست رفت، بدن را بايد طوري هدايت كرد كه بر پهلو افتاد و كمترين صدمه را ديد. در حال افتادن، عضلات را بايد شل ساخت و گرد شد تا سر محفوظ بماند. افتادن طبق اين اصول بي خطر است. از سوي ديگر تلاش مذبوحانه براي جلوگيري از افتادن در لحظه ي آخر كه ديگر مجال آماده شدن نيست غالبا منجر به سرنگوني دردناك مي‌شود.

يخ بازي و سرعت نوشته‌ي زد. اشينسكي و دبليو. استاروستا

 

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 9:2 بعد از ظهر | لینک  | 

این شعر از وبلاگ دوست و برادر عزیزم جناب برگ خشک که تقدیم نمودند به دن کیشوت، ما هم این وسطا کش رفتیم شعرو (البته اجازه گرفتیم بعد کش رفتیم، دیگه اینقدرا هم بی اخلاق نیستیم!!!):

 

 

کدخدایی بود با ریش بلند

زلفهایش زیر دستارش کمند

روزها دستور می داد این هوا

 شامگاهان میخزید زیر عبا

روستایی ها همه فرمانبرش

گاوها جمله به پای منبرش

گاه گفتا مردمان من ایزدم

گر که گاهی لاف از رندی زدم

گاه گفتا جمله مار ا رعیتید

ار چه ملا و مکلا ملتید

گاه ملت را همی گفت ای فلان

ای خبیثان و شما ای مجرمان

دور بادا رنگ سبز از بختتان

واژگون خواهم بنای تختتان

در تباهی ها سیاهی رنگ ماست

رنگ عشق و رنگ تخت و سنگ ماست

امر خواهم کرد تا یکسان شوید

یکسر و یکدست و یک پیمان شوید

در قریه هر چه مردم هر وکیل

بایدش سازند همچو ما علیل

مردمی یکدست و یک پا ؛ یک بدن

بی تفاوت ؛ عاشق ما ؛ بی وطن  

سالمان را کوچ گردانیم و هی

عاشقان را میزنیم رگها و پی

کاهدان را حبس و زندان میکنیم

حبس بهر قوم رندان میکنیم

میکشیم از حلقشان بیخ زبان

میکنیم در چشمشان میخ عیان

سبز بودن سبز گفتن ؛ رنگ سبز

در ازآی جان سپردن ؛ اخذ قبض

لافها میزد علیه مردمان

مردمان بی پناه و بی زبان

تا که یک روز از قضای روزگار

دست حق آمد درآوردش دمار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ریش مفلوکش ؛ تراشیدش ز بن

از سر ترس و ز بیم حرف دن

 

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 2:45 بعد از ظهر | لینک  | 

 

13آبان 1388

بار ديگر دانش آموزان در دانشگاه تهران(و بيشتر نواحي اطراف دانشگاه!) مورد ضرب و شتم نيروهاي رژيمِ ........... قرار مي‌گيرند (در جاي خالي كلمه مناسب قرار دهيد!)

 

تاريخ تكرار مي‌شود...

 

افسوس مي‌خورم به حال سيب زميني‌هايي(واقعا سيب‌زميني!) كه كشتار مردم در نظرشون يه امر عاديه!!! اتفاقي كه در هر صورت بايد بيفته تا نظم به جامعه برگرده و امنيت! برقرار بشه! برقراري امنتيت از طريق ضرب و شتم و كشت و كشتار و خون و خون‌ريزي . . .

 

خبرهاي امشب رسانه ملي: راهپيمايي 13 آبان امسال باشكوه تر از هر سال برگزار شد! البته اين راهپيمايي حاشيه‌هايي هم داشت. (براي اطلاع از حاشيه‌ها! به 2 پست قبل مراجعه كنيد!با تشكر.)

 

چه دير ، چه زود... حق پيروز است...

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 11:32 قبل از ظهر | لینک  | 

 

 

من هستم

سبز تر از همیشه...

 

 ..................................................................................................

شنبه 25 مهر1388 ساعت: 11:52 توسط:بی نام و قابل انتقال به غیر
چقدر مطالب گرافیکی جالبی داشتید
از همه مهمتر نقدهای گرافیکیتون
راستی میشه اسم گرافیست رو از رو خودت برداری
و یه اسم سیاسی بذاری ، چون اهل هنر را که ....
بعد وقتی بزرگ شدی و تکلیفت روشن شد خروسی یا مرغ اون موقع بیای جلو بگی من گرافیستم .....!؟
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
[عنوان ندارد]

جناب استاد بزرگوار، بی نام و قابل انتقال به غیر!

بسیار مشعوف گشتیم از دیدن در و گوهر فشانی شما در وبلاگ بنده حقیر... آقا شما بزرگی... شما سروری... ولی... شما که اینقدر بزرگی ماشالله بزنم به تخته! یه زحمتی بکش به وبلاگ آدمهای کوچکی مثل من نیا که خاطر مبارک آزرده نشه! متاسفانه نمیتونم اسم جوجه گرافیست(نه گرافیست) رو عوض کنم چون چه بخوای چه نخوای در حال حاضر یک جوجه گرافیستم. اهل هنر رو چه به سیاست؟؟؟ خدا رو شکر تو وبلاگ شروین (دستت درد نکنه شروین!) اسم دویست و چند نفر از هنرمندانی رو دیدم که اصلا سیاسی نبودن اما خب ... آره دیگه!!! حالا دوست داشتی برو ببین که سید محمد احصایی و فیروزه گل محمدی و ... در بینشون بودن... و حتما اونها هنرمند نیستن از نظر شما چون...

فکر کنم در حال حاضر نقدهای مهمتر از نقدهای گرافیکی وجود داشته باشه استاد!

و اینکه استاد عزیز من تا بحال کسی رو با هیچ وسیله ای چون باتوم و گلوله و ... راهی بیمارستان نکردم و نکشتم. پس مطمئنا میتونستی با اسم و آدرس نظر بذاری چون احتمالا نه من تو رو میشناسم و نه خطری برای تو دارم... و دیگه اینکه اینجا کسی خصوصی نظر نمیذاره. ما اینجا آزادی بیان داریم اگه نظرات پستهای قبلو بخونی میفهمی!اینجا کسی سر مخالف خودش  رو به سقف نمی چسبانددد!!!

وبسایت شما یافت همی نشد!

منتظر در و گوهر فشانی مجدد شما استاد فرهیخته نیستیم اما اگر خواستید بفشانید به طور علنی البته!

بدرووووووووووووووووووووووووووووووووووود!!!

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 10:44 قبل از ظهر | لینک  | 

(تاخیر به خاطر مشکل بلاگفا بود)

2 روزه كه آسمون هم داره براي مردم گريه ميكنه... براي بي گناه... براي مظلوم...

رسانه مثلا ملي و نسبتا محترم اعلام كردند كه راهپيمايي حاشيه‌هايي هم داشت!!! حاشيه... عده اي سبز پوش... البته تعداد كمي از نظر رسانه دروغگو... چقدر جالب بود اين حرف، ‌براي من كه همه چيز رو خودم از نزديك ديدم... سيل جمعيتي كه اندك بود و در حاشيه...

و من در حاشيه بودم...

البته حاشيه اي كه بيشتر از متن بود...

شعار مرگ بر روسيه‌اي كه خيابون رو ميلرزوند... و البته احتمالا تن خيلي‌ها رو هم همينطور... و چه جالب كه تلويزيون صداي اين عده اندك رو پخش ميكرد... اين صداي بلند...با چه رويي؟!!! انگار كه رسانه ملي ديشب قصد كرده بود كه خودش رو به باد فحش بگيره!!! خودش رو مسخره كنه... ما كه خنديديم...

چه چيزها ديدم...

 مرد پنجاه و چند ساله اي با ظاهري ساده در حال فيلمبرداري از راهپيمايي جمعيت اندك يا به قولي همون خس و خاشاك بود كه يكي از اون جمعيت زياد! با كابل توي كمرش زد... لباس مرد خوني شد...

خانومي از حاشيه ماجرا! با چادر و با حجابي كه به گفته بعضي‌ها ما نداريم!!! دستش رو به نشونه پيروزي بالا برده بود... خانومي كه از متن ماجرا! بود ازش خواست (البته با فحاشي!!!) كه دستش رو پايين بياره... گوش نكرد... دوباره فحش داد...وقتي ديد گوش نميده، وحشيانه دستش رو كشيد پايين... حاشيه دفاع كرد و دستش رو كشيد و يكي از متن از پشت زد توي سرش!!!

آقا و خانومي به همراه فرزندشون كه اونها هم چهره‌اي مذهبي دارند،‌ خانوم با چادر... يكي از آقايون متن ماجرا بهشون نزديك ميشه و خيلي مهربون ميگه:‌برادر من... حالا 50 نفر هم توي زندن باشند و بميرن... ارزش داره كه شما خودتو و اين خانواده رو به خاطرشون فدا كني؟ ارزشش رو نداره...

چه حرف قشنگي زده... همين كه قبول داره عده‌اي الآن توي زندان هستند خودش كلي حرفه... آخه خيلي از همين متن حتي اين رو هم قبول ندارند! و چه قدر قشنگ افكار كثيفش رو نشون داده... 50 نفر بميرند... كه البته بيشتر از 50 نفرند... اما احتمالا اين آقا نمي دونسته كه خون حتي يه مظلوم چه بلايي ميتونه سر ظالم و طرفداران ظالم بياره...

نظر دوست عزيز، 2020:

"تعدادي از آقايان سبزپوش طرفدار موسوي كه با كف و سوت قصد اخلال در راهپيمايي عظيم مردم را داشتند، در دست‌هاي خود بطري‌هاي آ‌ب آشاميدني نيز حمل و در مواردي آشكار روزه خواري مي كردند. احياناً اينان فراموش كرده‌ بودند كه حداقل براي ظاهرسازي، روزه خواري خود را پنهان كنند!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ "

البته ما كه نديديم اين رو... ولي ميتونسته باشه... روزه خواري ...

حالا مواردي رو كه بالا گفتم بخون يه دور ديگه... اونهايي كه اين كارارو كردند... با كابل توي كمر زدندو زخمي كردند... اون خانومي كه فحاشي كرد و كتك زد... و اون آقايي كه جون 50 نفر به قول خودش براش ارزشي نداشت و خيلي هاي ديگه مثل اينها...

"اينها از بندگان مخلص خدا بودند و خدا به آنها بهشتي را وعده داده  كه جاودانند در آن... طرفداران ديكتاتور كه خودشون هم به زورگويي و ظلم رو آوردند... به ضرب و شتم مردم "و ... و مطمئنا در بهشت جاي دارند... و" در اين صورت خداوند براي اوني كه كتك خورده و در واقع براي مظلوم هم جايي رو در قعر جهنم در نظر گرفته!" البته اين‌هايي كه گفتم چيز‌هايي است كه در اون فكرهاي ساده ميگذره... در ذهن اونهايي كه حتي زحمت فكر كردن رو به خودشون نميدن... اونهايي كه مسلموني از نظرشون فقط روزه‌داريه!!!

خدا خودش بين ما آدمهاي كافر و بي دين و شما بندگان مخلص! قضاوت ميكنه...

راستي جناب 2020، شما خودتون اهل ظاهرسازی هستید كه ظاهر سازي و ريا براتون عاديه... اما بدونيد كه همه مثل شما نيستند... جا نماز بي خودي هم آب نميكشند... هموني رو نشون ميدن كه هستند!

تا اطلاع ثانوي در اين وبلاگ از بحث سياسي خبري نيست... ترجيح ميدم ديگه با يه جماعت خوش فكر و خوش منطق و مسلمون! بحث نكنم...  البته جواب زياد دارم اما وقت ندارم!!!

اين جمله رو دوست دارم و بهش اعتقاد دارم:

« براي انسانهاي بزرگ هيچ بن‌بستي وجود ندارد، زيرا آنها بر اين باورند كه :

يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت... »

 

والسلام... 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 2:19 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام

قصد داشتم ديگه آپ نكنم اصلا حال و حوصله نداشتم. اما خب آدمو مجبور ميكنند ديگه!!!

اين مدت بيشتر رو آورده بودم به خوندن كامنتاي وبلاگ خودم و ديگران. به نظرم خيلي بهتر از خوندن وبلاگا بود چون نظرات جالبي ميديدم و گاه ...

تو كامنتاي وبلاگ خودم هم نظراي متفاوتي بود البته خودم زياد جواب نميدادم و شايد بخش كامنت دوني پست " عكسبرداري ممنوع" تبديل به يك تالار گفتمان شده بود. همه يه جورايي سعي در جواب دادن به ديگري داشتن. البته شايد اين بيشتر به خاطر اين بود كه من در جواب يكي از كامنتا حرفي زدم كه شايد نبايد ميزدم (ببين اين از شجاعتمه كه دارم شايد اعتراف ميكنم! باور كنيد هيچكي هم تهديدم نكرده خودم با كمال افتخار دارم اعتراف مي‌كنم!) اما خب بالاخره گفتم اون حرف رو و الآن هم ناراضي نيستم البته! چون به نظرم اشتباه نبود.حالا چي گفتم؟ در جواب آقاي «س» كه گفته بودن      "افتخار ميكنيم كه سوار كشتي جمهوري اسلامي هستيم....چون سكان دار كشتي حضرت محمد)ص است.......زيرا بهتر است از كشتي كه سكان دار آن مركل و ساركوزي و ...هستند...امام زمان)عج به ايران ما دلخوش است..."       گفتم        "همچنان افتخار کن که اینطور که معلومه مفت خری!!! "     به نظرم خنده دار اومد كه داره به جمهوري اسلامي افتخار ميكنه كه ما اثري از اسلام و دستورات دين در اون نديديم! ديگه بماند كه چقدر مسخره اومد به نظرم بقيه جملات و مقايسه با كشتي ساركوزي !!!!!! و ... 

و گذشت و گذشت و "س" و ديگران كامنت‌هايي گذاشتن و منم جواب ندادم با اينكه ميتونستم اما احساس كردم واقعا اين طرز تفكر ها رو نميتونم با جوابي كه ميدم عوض كنم...

تا اينكه دوستي اومدن و در حمايت از آقاي «س» گفتن كه ايشون دارن از اسلام حمايت ميكنند اما من دارم زياده روي ميكنم...

اینطور که ایشون گفتنداحتمالا من به شخصي كه داره از اسلام حمايت ميكنه توهين كردم و خدا منو نمي بخشه و در آتش جهنم ميسوزونه بيا وبيبين!!!

يه بار ديگه به كامنتاي دوست حامي اسلام برگشتم... خوندم... اما تنها چيزي كه نديدم حمايت از اسلام بود... من در اون كامنتها فقط ديدم كه با استفاده از اسلام و محمد(ص) و ائمه(ع)، سعي در حمايت از نظام پاك و مقدس! ما شده!!! اين كه سعي شده به زور اين نظام رو اسلامي جلوه بدن در صورتي كه ...

"مملكت در دستان معصومين است حرف من نيست و حرف بزرگاني چون علامه حلي و شيخ مفيد" يا در جواب «ديوونه» گفتند "چرا اين همه جنايت ميشه؟ عزيز من مگه در زمان پيغمبر(ص "حضرت علي(ع و ديگر حضرات معصومين جنايت نميشد؟مگه گناه نميشد؟مگه بدبختي نبود؟مگه فقط ايران مشكل داره؟مگه شما كتابهاي بزرگان دين رو نخوانده ايد؟مگه داستانهاي معروف وبا سند از خون دل خورده هاي اسلام را در مورد ايران مطالعه نكرديد؟"

چه قدر جالب بود اين حرفها... از علامه حلي و شيخ مفيد ميگي ... آيا اينها كه گفتي در زمان حال زندگي ميكردند؟؟؟ ظلم و ستمي كه امروز به مردم ميشه رو ديده بودند؟؟؟ مگه ما ميگيم در زمان پيامبر هيچ جنايتي نبوده؟؟؟ اما چه كسي اين جنايت رو ميكرده؟ اين مهمه!!! جنايت بوده... اما مگه پيامبر يا ائمه جنايت ميكردن؟ مگه اونها مسبب ريختن خون مردم ميشدن؟ اونها مسبب بودن يا حكومت‌هاي ظالم زمان؟؟؟

" ........امروزه در دنياي پرازظلم وستم نظام ولائي ايران بهترين ووالاترين نظام اسلامي دنياست.باآنكه امام علي)ع معصوم مطلق بود ولي كارگزارانش مثل عثمان بن حنيف و ...اشتباه ميكردند ولي هرگز ولايت علي)ع مخدوش نبود.الان نيز اگراشتباهي ميشود يقينا نظام ولائي ايران اسلامي ومقام عظماي ولايت مخدوش نمي باشد.تلاش نظام ولائي و رهبري انقلاب حركت به سمت عدالت است گرچه مشكلاتي را در پي دارد.هم علي)ع خون دل ميخوردند وتوبيخ ميكردند و امروزه هم رهبري خون دل خورده و متخلفين از هرجناح را توبيخ ميكنند.اگر ولايت رهبري ظلم وجور است "تورا به خداازروي انصاف و وجدان ولايت عدل وداد در دنيارا به ما معرفي كن؟حتما ولايت آمريكاييها و اروپايي ها و شيخ نشين هاي خائن عرب!!!!؟؟؟؟........"

عزيز ميدوني مشكل شما كجاست؟ شما و عده‌اي مثل شما اسلام رو از اين نظام پاك! و مقام معظم رهبريتان گرفته ايد. ميدوني اين چه اشكالي داره؟؟؟ افرادي كه اينطور فكر ميكنند، اگر روزي بهشون ثابت بشه اين نظام مقدس! اون چيزي نيست كه فكر ميكردند  و رهبر هم ، اونموقع است كه كلا از اسلام زده ميشند... چرا؟ چون فكر ميكنند اسلام يعني رهبر... رهبر رو فردي مقدس ميدونند كه از هر نظر پاكه... ما ميگيم تنها ائمه معصوم بودند... يك مقايسه كاملا اشتباه تو نظر اين آقا..."ولايت علي(ع) مخدوش نبود... مقام عظماي ولايت هم مخدوش نمي باشد" چرا؟؟؟ امام علي (ع) يه روز شنيد كه در حكومت اسلامي به زور خلخال رو از پاي زن يهودي در آوردند، امام علي گفت كه اگر يه مسلمون با شنيدن اين خبر از غصه بميره،‌به حق مرده... اونوقت ما الآن در حكومت به اصطلاح اسلامي زندگي ميكنيم... اينهمه جوون بي گناه كشته شدند.... اينهمه در زندان شكنجه شدند ... اينهمه ندا و ترانه و سهراب و مصطفي و محسن و ... رهبر چكار كرد؟ تويي كه رهبرت رو با امام علي مقايسه ميكني به من بگو اگه امام علي هم بود اينطور رفتار ميكرد؟؟؟آيا اگه امام علي هم بود حكم تير مردم رو ميداد؟؟؟ اين جنايات هنوز هم ادامه داره. در حال حاضر همه اين جنايت ها داره تو زنداناي ايران كه روي گوانتانامو رو سفيد كردند اتفاق ميفته؟ آيا رهبر شما  بي خبر از اين جناياته؟؟؟ اگر بي خبر باشه كه خيلي بده، رهبر بايد بدونه كه تو حكومت اسلامي! چه اتفاقي ميفته. آيا نميتونه جلوگيري كنه؟ نمي‌تونه يا نمي‌خواد؟ اينكه يه عده بي گناه شكنجه بشن، كشته بشن، اين حركت به سمت عدالته؟؟؟ حرفات به نظر خودت خنده دار نيست؟ حكومت عدل و داد؟؟؟ من نمي دونم كه اونهايي كه تو گفتي حكومت عدل وداد هستند يا نه... من كاري ندارم كه اونها عادل هستند يا نه.من به نظام اسلامي كار دارم كه بايد عادل باشه...

چت ميكنم با يه نفر كه ادعا ميكنه پليسه... ميگم ميزنن ميكشن... ميگه نه تيرا مشقيه!!! اما بعد ميگه كه هر حكومتي براي بقا اين كارارو ميكنه... خب فكر كنم اين جواب خوبي باشه براي آقا سامان... اين هم طرفدار ولايت فقيه و ... است و معتقده كه اين كشتارها طبيعيه... درسته تو همه حكومت ها طبيعيه... اما نه تو حكومتي كه ادعاي اسلامي بودن داره...

لطفا اسم اسلامي رو از روي حكومت برداريد كه اين اسلام نيست... امام علي با قاتلش هم چنين رفتاري نكرد كه اين حكومت داره با مردم عادي مي كنه ( به خاطر بقا!)

 

طبق معمول طولاني شد... هي ميگم نيام بنويسم واسه همينه ديگه! چون مجبور ميشم يه كتاب قصه تحويل بدم!!! البته ميدونم كه حرفهاي كافري مثل من! هيچ تاثيري روي اون مسلموناي حقيقي!!! نداره... و تلاش بيخود كردم اما مهم نيست... مهم اينه كه حرف دلم رو زدم...

 

حكومت با كفر ميماند اما با ظلم نمي‌ماند...

 

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 1:40 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

امروز ۴شنبه، اول مهرماه ۸۸ 

داستان سعیده هم تکذیب شد...

دختری که در بعضی از سایتها گفته شده بود که فرزند شهید بوده (که البته این فرزند شهید بودن رو آقای کروبی خودشون زودتر از اینها تکذیب کردند) و  به طور وحشیانه کشته شده در صورتی که اینطور نبود!

اما طبق معمول داستان زیبایی داشت سعیده طوری که تونست من رو به مدت ۱ ساعت بخندونه!!! و اما داستان:

 

" چون در قفل بود، از تراس پریدم. پام شکست... تو راه به ناگاه فرشته ای گوروپ افتاد جلوی پای من و من رو برای مداوا به بیمارستان برد و بعد هم به خانه اش برد و به مدت ۲ ماه! از من پرستاری کرد... از خانوادت چیزی نمی پرسید؟ چرا... اما من هر دفعه یه جوری می پیچوندمش و اون هم میگفت عیب نداره به خودت فشار نیار استراحت کن!!! خلاصه دیگه هر دفعه یه جور میپیچوندیمش دیگه... یه بار هم چون تحت تاثیر سریال های زیبای تلویزیون بودم در جواب گفتم که اگه مزاحمم میرم!!! اونا هم گفتن نه غزل جون... تو استراحت کن...و ... آخه میدونی،خیلی با حال بود، دروغکی گفته بودم اسمم غزله... اونا هم خیلی خر بودن... هرچی میگفتم زود باور میکردن و خلاصه ۲ ماه صفا کردیم ... خوردم و خوابیدم... اونجا از نامادریه بدجنس هم خبری نبود... خیلی خوش گذشت...

سعیده (با چهره ای در هم): من خیلی ناراحتم... اینها آبروی من و کشورم رو بردند...

مادر سعیده: اینها به چه حقی اینکارارو میکنند... اینها آبروی ما و کشور ما رو بردند... "

(من شیفته این میهن پرستیه شما هستم! اصلا تابلو نبود که چند دور خوندید تا حفظ شید که چی باید بگید! آبروی کشور رو خیلی خوب اومدین!)

 اما سعیده جان بذار بهت بگم که بدونی اونایی که منظورت بود، آبروتو نبردند... چون وقتی اون داستان صحت نداشته باشه آبرویی از کسی نمیره در واقع اگر صحت هم داشته باشه باز هم آبروی شخصی که بهش تجاوز شده نمیره، بلکه اون متجاوزه که آدم بده داستان میشه و آبرویی براش نمی مونه! اونی که در حقیقت آبروی شما رو برد برای اولین بار جناب آقای محسنی اژه ای بودند که تو گفتگوی ویژه خبری گفتند:" اصلا درست نیست که این رو بگم اما متاسفانه این دختر، قبلا هم سابقه فرار از خونه داشته و در گذشته هم هفت بار(فکر کنم گفت هفت بار) از خونه فرار کرده!"  حالا بگو ببینم کی آبروتون رو برده؟!!!

 

در لحظه ای که سعیده به خونه برمی گرده، یکی از اقوام با دوربین خودش از اونها فیلم برداری میکنه!!! ولی عجب دوربین توپی داشت این جناب اقوام! اصلا تابلو نبود که دوربین مال صدا سیماست و چند دقیقه قبل یا بعد از مصاحبه اون مادر و دختر این فیلم رو بازی کردن! اصلا تابلو نبود!

سعیده ای که بعد از ۲ ماه فرار، به خونه برگشته بود، جلوی در خونه چنان مادرش رو در آغوش میکشید و گریه میکرد انگار این دو ماه رو در زندون به سر میبرده!!! (چه حرفا!) ولی اون که تو زندون نبوده! تو خونه همون فرشته بوده که گوروپ افتاده بوده جلو پاش! و در این صورت ۲ ماه خورده و خوابیده! فکر کنم این رفتار از دختری که چند بار از خونه فرار کرده یه کم غیر عادیه!!! کسی که از خونه فرار میکنه حتما علاقه ای به بازگشت نداره مگر اینکه ... چی؟! خب! البته شایدم از ناراحتی اینکه به خونه برگشته بوده گریه می کرده...

خلاصه اینکه بحمدالله یه دروغ بزرگ دیگه هم رو شد... حالا مسئله اینه که کی این دروغ رو ساخته... میتونسته کار هر کی باشه! اینکه این خبر تو سایتهای مختلف پخش شد به این معنی نیست که دروغ رو همون ها ساختند... نه... این دروغ میتونه ساخته شده باشه تا شاید کشته شده های دیگه به نظر نیان یا اینطور به نظر بیاد که همه اونها هم داستانی مشابه داستان سعیده داشته و دروغ بوده... خانواده ی بقیه کشته شده ها حتی اجازه گرفتن مجلس ختم نداشتند... مثلا ندا که اینها گفتند به دست بسیجی ها کشته نشده... اما نگذاشتند تا حتی مجلسی در مسجد برگزار بشه! و دیگر کشته شده ها...

در صورتی که اجازه داده شده برای سعیده مجلس ختم برگزار بشه و ... 

اما با این یه خبر دروغ که هنوز مشخص نیست کار چه گروهی بوده، اینهمه شهید فراموش نمی شه...

و البته دوستان میدونند که  پخش این برنامه ها هیچ تغییری تو عقیده افرادی مثل من که از کوچکترین ها یا به قول خودم از جوجه هام، ایجاد نمی کنه! و فقط این برنامه ها پخش میشه تا شاید بتونن طرفداران خودشون رو با چنگ و دندون نگه دارند...

 الهی خدا خیرشون بده که دل مردم رو شاد میکنن... به نظرم برنامه ها الان خیلی خنده دار تر از شب های برره و ... شده!!!

 


 

 
یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت: 16:8 توسط:یه نفر

خیلی بدبختی اونقدر بد بختی که قدرت تشخیص حق وباطل را نداری

شماها خوارج زمان هستین خدا شما را هدایت کنه یا اگه هدایت نمیشین نابود کنه


جوجه گرافیست:خدا همه را هدایت کند... هم من هم شما...
اما "خدا شما را هدایت کنه یا اگه هدایت نمیشین نابود کنه" یکی از اعتقادات شیطان پرستیه که میگه یا اون که من میگم یا نابود شو!!! ببینم شیوه کار شما و احیانا دکتر و بروبچزشون هم بر مبنای اعتقادات شیطان پرستیه؟ اینطور که معلومه هست...

اما میدونی؟ آدم برای پیروزی آفریده شده نه شکست...میتوان اون رو نابود کرد اما هرگز نمی توان شکست داد...


 

 

وعده همه ی  سبز پوشان... راهپیمایی روز قدس

 (البته دیروز کیهان تیتر زده بود که " قدس آزاد شد، راهپیمایی روز قدس امسال برگزار نمی شود" 

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 5:33 بعد از ظهر | لینک  | 

منم مثل خیلی های دیگه، وقت خواب به فکر میرم و یاد گذشته ها میفتم و خاطراتم.

دیشب یاد یه خاطره افتادم. پارسال بود و ما داشتیم میرفتیم سفر. بین راه یه جا توقف کردیم تا ناهار بخوریم. نزدیک جایی که توقف کرده بودیم یه محوطه بود که رو دیواراش علامت عکسبردای ممنوع بود. به خواهرم به شوخی گفتم گوشی رو غلاف کن که اگه اینجا عکس بگیریم از پشت با تیر میزننمون...

.

.

.

هیچوقت تصور نمی کردم که شوخی ما یه روز تبدیل به واقعیت بشه!!!

هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که مردم رو به خاطر عکسبرداری تو خیابونی که این کار ممنوع نیست و هیچ علامتی هم نداره، از پشت با تیر بزنن...

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 1:5 بعد از ظهر | لینک  | 

آزادي در ايران نزديك به مطلق است

مصاديق آزادي نزديك به مطلق در ايران:

آزادي در ضرب و شتم مخالفان

آزادي در دستگيري بدون دليل مخالفان

آزادي در باز هم ضرب و شتم مخالفان اين بار در بازداشتگاه

آزادي در تجاوز به مخالفان  در بازداشتگاه

آزادي در قتل مخالفان

(يعني نامردي همه جوره آزاد!)

البته آزادي نزديك به مطلق هست و 100در100 نيست!

آزادي نزديك به مطلق! در چه مورد صدق نمي‌كند؟

جواب: بيان نظر و عقيده در صورتیکه خلاف نظرات اسمشو نبر ۱ و اسمشو نبر ۲ به همراه دوستان و نزدیکانشان باشد.

در صورت بيان نظر و عقيده شما مجبوريد (مجبورتون ميكنند!) كه با موارد آزادي نزديك به مطلق (كه قبلا گفته شد) روبرو شويد!

 

 

 در زندان به من چه گذشت (به قلم فرشته قاضی) ... (البته احتمالا خیلی ها خوندن این نوشته رو، اما شاید برای یادآوری خوب باشه...)

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک  | 

 

يك گاو در مسند رياست جمهوري؟ چه چيز وقيحي، چه كشور (با عرض پوزش!) گهي!!!

برگرفته از كتاب پاييز پدرسالار

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 2:48 بعد از ظهر | لینک  | 

16

.

.

.

17

.

.

.

18

.

.

.

شد 19...

19 سال زندگي... البته شايد زندگي...

 

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک  | 

 

در راستای انتقاد سازنده دوست عزیز (تنها نیستم) و یادآوری رسالت فراموش شده وبلاگ بنده!!! این اثر جوجه گانه تقدیم میشود!

روزگار خوشی، من و گوجه فرنگی هایم... زندگی... صفا... صمیمیت...

 

 

تا بعععععععععععععععععععد...

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 12:57 بعد از ظهر | لینک  | 

وقتي امروز روزنامه اعتماد ملي چاپ نشد، همه فكر كردندكه روزنامه توقيف شده و اجازه چاپ ندادن. در حالي كه طبق گفته آقاي مرتضوي فقط مشكل چاپخونه بوده!!!! و چون دليل چاپ نشدن فقط مشكل چاپخونه بوده براي همين روزنامه مثل هرروز در سايت  www.roozna.com  گذاشته شد

سرمقاله روزنامه رو ميذارم تو وبلاگ. البته چون يه كم طولانيه تو ادامه مطلب بخونيد...

كروبي پاسخ خطيبان جمعه را داد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 8:25 بعد از ظهر | لینک  | 

از اونجایی که اصلا آدم کینه ای نیستم:

 

 """کل این پست ییهو حذف شد"""

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 12:0 بعد از ظهر | لینک  | 

 

(بدون شرح)

 

 

نوشته شده توسط جوجه گرافیست در ساعت 5:55 بعد از ظهر | لینک  |